از جنس واژههاي فارسي
ميخروشد مثل آفتاب، آن زمان كه خورشيد، قطرههاي مذابش را، بوسه ميدهد به برگهاي تازه روييده بهار. ميخروشد مثل رنگينكمان، آن زمان كه پلي ميرويد از دستهاي آسمان، پلي كه ميشكفد در چشمهاي عابران خيابان و چترها در آغاز نمايش، سايهگستري خويشند. ميخروشد مثل فانوس، آن زمان كه تاريكي ميخواهد نام كوچك خويش را بگويد.
ميخروشد مثل درخت، در آن زمان كه دستهاي زمين براي نيايش خسته است و درخت، آخرين برگهاي دعايش را رو به آسمان ورق ميزند. ميخروشد شبيه لبخند، آن زمان كه حرفي براي گفتن نمانده است. ميخروشد شبيه صبح، وقتي شب ميخواهد با آخرين ستارههايش، طرحي از خورشيد نقاشي كند. ميخروشد، ميخروشد، ميخروشد، صداي خروشش شبيه نغمههاي باستاني است. نغمههايي كه روي ديوارهاي غارهاست. صداي خروشش برگي از تاريخ است و كلاس تاريخ، از بديهيترين اتفاق خود سخن ميگويد. صداي خروشش از جنس واژههاي فارسي است، از جنس واژههاي گلستان و بوستان، از جنس واژههاي حافظ، از جنس واژههاي بيهقي، از جنس افسانه نيما، از جنس حرف پايان عشق، آنجا كه نام قيصر آغاز ميشود.
صداي خروشش، فارسي است. لهجهاش به لهجه مردمان خوب ميماند، به لهجه مردم شيراز. به لهجه مردم اصفهان، عربستان، شمال، خراسان، آذربايجان، سيستان، كردستان و... .
صداي خروشش لالاييهاي مادر را به ياد ميآورد، لالايي تمام مادران ايران. صداي خروشش، صداي خروش همه ماست. خليج فارس، هميشه از جنس واژههاي فارسي است. خليج فارس، هميشه هويت ماست. خليج فارس ميداند از كدام ديار است. خليج فارس ميداند و ما ميدانيم و همه ميدانند... .
منبع ماهنامه قاصدک شماره 52